۲۲ خرداد ماه ۱۳۸۸ خورشیدی، تهران؛ انتخاباتی به ظاهر آزاد و در باطن با نتایج از پیش تعیین شده، برگزار شد. از اولین ساعات آغاز رسمی این انتخابات(!)؛ آمار، نشان از حضور بیسابقه و چشمگیر مردم در صحنه نشان داد و این حضور لحظه به لحظه بیشتر و بیشتر شد. خبرهای خوبی در ستاد و « قلم» شنیده میشد و این نشان از یک پیروزی واقعی داشت. پیروزیای که حاصل صداقت مردی بود که در اولین سالهای انقلاب شکوهمند اسلامیمان یار و یاور رهبری بود که راستی، درستی، انسانیّت و خدا را به همراه داشت. بحرانهای سخت و طاقتفرسای آن روزها را با تدبیر و عقلانیت پشت سر گذاشته بود و مدیریتاش سامان مردم را به همراه داشت. مردی که پس از چندی از قدرت کناره گرفت و در خانهاش نشست. نه در پی قدرت رفت و نه در پی مال. مردی که ایمان داشت به هدفاش و ایمان داشت به مقتدایی که امامش بود. مردی که امام بارها و بارها از او تحسین کرد و اعتقادش به اسلام را ستوده بود. امام، ربّانی بود و میدید حقایق اطرافش را. امّا کینهتوزانی که در زمان حیاتشان(!) نهتنها امام را درک نکردند؛ که در پی کسب مال و جاه و تکیّه بر قدرت، او را آزردند. اینان با « میر» خصومت نداشتند، که با امام، با اندیشهی امام، صداقت امام و تقوای نزدیکانش خصومت داشتند. خصومتشان با تمامی کسانی بود که خواستار احیای اندیشهی امام بودند و اکنون وقت انتقام بود.

ساعت حوالی شش بعد از ظهر بود. خبر رسید ابتدا و انتهای خیابان فاطمی بسته شده؛ اطراف ساختمانی که میبایست از آرا و خواست مردم صیانت کند، با بلوکهای سیمانی بسته شده و یگانهای ویژهی امنیتی در حال استقرار در اطراف این وزارتخانه(!) هستند. نگرانیها بیشتر و بیشتر شد. ساعت حوالی نه شب، خبر رسید که مرد موفق کارزار انتخابات(!) قصد دارد گفتوگویی داشته باشد با نمایندگان رسانهها. نمایندگان رسانههایی که شاید نام « ملّی» را یدک نمیکشیدند، اما در انعکاس اخبار صادقانه و بعضاً بیطرفانه عمل میکردند. گفتوگو آغاز شد. خبرهایی داشت. ظاهر سخنانش خوب بود و امیدبخش؛ امّا نگرانی در چهرهاش موج میزد. دلهره و اضطراب اطرافیانش خبر میداد از حکایتی دگر. بعد از جلسه، مطمئن شدیم خبرهایی ناخوشایندی در راه است. به « میر» خبر داده بودند از دستهای پشت پردهای که آرای مردم را بهجای صیانت به خیانت خود خدشهدار کرده بودند. فاتح، با عجله رفته بود تا خبر این خیانت را برساند.
ساعت حوالی دوازده شب؛ مات و مبهوت مانده بودیم به تماشای این رسانهی دروغپراکن و غیرملّی. مرور میکردیم شوق حضور ملّت را که برای تجدید بیعت با امام راحلشان، در پای صندوقهای رأی حاضر شده بودند و علیرغم تمام کارشکنیها (عدم تمدید زمان انتخابات، نرساندن تعرفههای رأیگیری، ممانعت از حضور مردم در پای صندوقهای رأی و…) قصد بیعت داشتند با امام از راه انتخاب امیناش.
آمار صندوقهای شمارش شده، زیادتر میشد و رأی این « میر» کمتر. لحظه بهلحظه آمار آرا به به کفّهای ریخته میشد که ناحق بود. دولتش دولت دروغ بود و حامیاناش متوّهم، ناصادقی که سوار بر شهوت قدرت شده و تکیه زده بر افترا و تهمت.
ساعت حوالی دو بامداد بیست و سوم خرداد ماه؛ خبر رسید به ستاد حمله کرده و خادمان این نظام را بردهاند. « قلم» را بر حسب احتیاط ترک کرده و در گوشهای به انتظار نشستیم…
نتایج از پیش تعیین شده یک انتخابات سوری و البته غیرقابل پیشبینی اعلام شد و این آغازی بود بر یک حکومت نظامی و دیکتاتوری…
درگیریهایی در تهران و حوالی این خانه خیانت به آرای ملّت شکل گرفت. کشتاری آغاز شد وحشیانه و این یک اعلام جنگ بود. بیست و سوم و بیست و چهارم خرداد ماه تهران صحنهی رویارویی حقخواهان و حق دزدان شد. اعتراضاتی از سوی میرحسین موسوی و مهدی کروبی، دو نامزد اصلاحطلبی که به عنوان منتخبان ملّت، بازیچهی این صحنهآرایی کثیف شده بودند شکل گرفت. آنها نه دنبال مال بودند و نه به دنبال قدرت. آنها حقّ مسلّم مردمی را میخواستند که به ناحقّ، حقّشان پایمال شده بود. آنها به دنبال قدرت نبودند که اگر طالب این مقامات بودند، هیچگاه سالیان سال، به اعتراض و انتقاد نمینشستند. بیست و پنجم خرداد ماه، به خیابانها آمده و پابهپای این طالبان حقّ به اعتراض پرداختند. نامهنگاری کردند، از راه قانونی و مسالمتآمیز خواستار اصلاح شدند. ابطال این انتخابات ناسالم را خواستند و خواستار بازگرداندن حقّ مردم. حقّی که امام راحل برای مردم قائل بود. حق انتخاب. از آنان به « رهبران فتنه» یاد شد و مردم طالب حقّ، از سوی رییس جمهور منتخب عدّهای قلیل، ـ که در حدود سه میلیون نفر بودند ـ « خس و خاشاک» نامیده شدند و چه برازنده بود این نام. « خس و خاشاک»ی که اگر میخروشید چشمان نابینا و عقل زایزل شده از مستی قدرتشان را از سر میپرانید که اگر ذرّهای نور خدا در دلهایشان بود اینچنین میشد.

در پایان این راهپیمایی اعتراضی، عدّهای بیگناه کشته شدند و به جای تسلّی به خانوادههاشان، شورشی و معاند و ضدّ نظام خوانده شدند. بامداد روز بیست و ششم خرداد، به کوی دانشگاه تهران حملهور شدند و به یاد مردم آوردند حملهی وحشیانهشان در سال ۷۸ را به مسکن دانشجویان آزاد و عدالتخواه. بیست و هفتم، بیست و هشتم و بیست و نهم خرداد ماه نیز اعتراض کردند.
در ۳۰ خرداد و یک روز پس از سخنرانی رهبر(!) جمهوری اسلامی در نخستین نماز جمعه پس از انتخابات ریاست جمهوری، که در آن مسئولیت هرگونه خونریزی را بر عهده برگزارکنندگان اعتراضها دانسته بود، با سرکوب معترضان توسط نیروهای پلیس و تیراندازی نیروهای شبهنظامی، در تهران دستکم ۱۹ نفر کشته و بسیاری زخمی شدند. گروههای مدافع حقوق بشر و گزارشهای غیر رسمی تعداد کشتهشدگان را بیش از این ذکر کردند.
درگیریهای پراکنده و مشابه دیگری نیز در روزهای پس از آن در نقاط مختلف تهران رخ داد. رسانهی به اصطلاح ملّی، تظاهرات مردمی را به عدهای «اغتشاشگر» نسبت دادند که در صدد برپایی انقلاب «رنگی» و «مخملی» بودند. ماموران امنیتی رژیم در هفتههای پس از انتخابات و در میان اعتراضات، چهار هزار نفر از روزنامهنگاران، فعالان سیاسی اصلاحطلب و مردم معترض را بازداشت کرده و بیدادگاههایی را برای محاکمه دستهجمعی برخی از آنان به اتهام اقدام به کودتای نرم برای براندازی نظامی که دیگر نه جمهوری بود و نه اسلامی برگزار کردند.
در همین روز، هزاران تن از معترضان در خیابانهای مختلف تهران به تظاهرات پرداختند.پلیس ضد شورش خیابان های انقلاب و کریمخان زند، میدان فردوسی، بلوار کشاورز و خیابان آزادی را به شدت تحت کنترل خود درآورده و هزاران پلیس و نیروی بسیج برای مقابله با تظاهر کنندگان به نتیجه انتخابات در این مناطق مستقر شده و به ضرب و شتم شدید معترضان پرداختند. بنابه گزارش برخی خبرگزاریها، بیمارستان های اطراف این خیابان پر از مجروح بودند و بر اثر تیراندازی عدهای بهشدت زخمی شدند. کارکنان بیمارستانها خبر از مرگ دست کم ۱۹ نفر دادند و برخی گزارشهای تایید نشده رقم کشته شدگان را ۱۵۰ تن اعلام کردند. همچنین «پایگاه بسیج در نواب» به آتش کشیده شد. میرحسین موسوی در جمع معترضان در خیابان آزادی حاضر شده و با گفتن اینکه «من غسل شهادت کردهام»، دولت وقت را دولت کودتا نامید و آنرا محکوم کرد. وی از مردم خواست تا در صورتی که او توسط مقامهای امنیتی بازداشت شد، دست به اعتصاب سراسری بزنند.

همچنین در این روز، بر اثر تیراندازی در خیابان کارگر شمالی، یکی از معترضان به نام ندا آقا سلطان کشته شد. فیلمی کوتاه از جان سپردن او که با تلفن همراه گرفته شده بود به سرعت در سراسر دنیا پخش شد و افکار عمومی مردم دنیا را معطوف به وقایع ایران نمود.
۵۷ حقوقدان ایرانی در بیانیهای خواستار پایان دادن به خشونت علیه مردم شدند. رسانههای دولتی ایران نیز از یک بمبگذاری ناکام در داخل آرامگاه امام راحل خبر دادند. در این حادثه فرد بمبگذار کشته شد و دونفر نیز زخمی شدند.
در این روز محمد قوچانی سردبیر روزنامه اعتماد ملی و چند خبر نگار دیگر بازداشت شدند. علیاصغر هادیزاده رئیس فدراسیون نابینایان و نماینده سابق مجلس نیز در تجمع میدان انقلاب دستگیر شد.
میرحسین موسوی در بیانیهای جدید خطاب به ملت ایران اجتماعات مردم را مطابق با اصل ۲۷ قانون اساسی مشروع دانست و از صدا و سیما و نیروهای مسلح خواست نه تنها مردم را از این کار منع نکنند بلکه از آنها حمایت کنند و به این کار تشویقشان کنند.
در ۳۱ خرداد به رغم وضعیت نظامی و امنیتی تهران و سرکوب روز قبل که تعدادی کشته بر جای گذاشت، تظاهرکنندگان به صورت پراکنده در خیابانهای انقلاب و میدان ونک و میدان هفت تیر، علیه نتایج انتخابات شعار دادند و با نیروهای پلیس ضد شورش و لباس شخصی های سپاه و بسیج درگیر شدند. درگیری های مشابهی در میدان بهارستان گزارش شد و تعدادی از تظاهر کنندگان به سمت میدان ولیعصر حرکت کردند و هزاران تن از نیروهای بسیج و پلیس ضد شورش خیابان های اصلی را در کنترل خود گرفتند. در همین روز میرحسین موسوی طی بیانیه شماره شش خود کشته شدن معترضین به نتایج انتخابات را سوگ آمیز خواند و محمد خاتمی نیز در بیانیهای تاکید کرد که اعتراض مسالمت آمیز حق مردم است.
همزمان افزایش فشار بر مطبوعات اضافه شده و خبرنگار بیبیسی نیز از ایران اخراج شد. فائزه هاشمی فرزند، اکبر هاشمی رفسنجانی نیز به همراه چند تن از اعضای خانواده اش موقتاً دستگیر شد.
پایان بخش نخست /